تنظیمات حساب گوگل و معرفی ابزارهای امنیتی

گوگل یکی از امن‌ترین سرویس‌های ایمیل را ارائه می‌دهد، همیشه توصیه این بوده که برای ارتباط‌های خود از جیمیل استفاده کنید. هر کسی که دارای حساب جیمیل باشد، حساب کاربری گوگل هم دارد که بسیار بیشتر می‌تواند از آن  برای رد و بدل کردن ایمیل استفاده کند.
 از جمله آنها می توان به این موارد اشاره کرد: داشتن پروفایل در گوگل پلاس، جستجو هوشمند با موتور جستجوی گوگل، داشتن حساب در یوتیوب و بسیاری از ابزارها و امکانات دیگر.

همچنین از اکانت گوگل و اطلاعات آن در وبسایت‌ها و اپلیکشن‌های دیگر هم می‌توان استفاده کنید، به عنوان مثال سایت فیدلی (Feedly) از اطلاعات حساب گوگل شما استفاده می‌کند.

این جزوه به صورت مختصر، بخش مربوط به تنظیمات حساب کاربری گوگل و بخش مربوط به امنیت را به شما معرفی می‌کند و به صورت گام به گام و ساده توضیح می‌دهد که چگونه از این ابزارها برای بالا بردن امنیتتان استفاده کنید.

دانلود جزوه تنظیمات حساب گوگل و معرفی ابزارهای امنیتی

 

لحظه‌های فراموش نشدنی

 

 

نام نیکو گر بماند زادمی
به کزو ماند سرای زر نگار

وقتی سرگذشت کسانی که در سرزمین مادری، خاک غربت بر پیشانی‌شان نقش می‌بندد و بی‌مهری‌های بی‌شماری می‌بینند، را مرور می‌کنم  دردى چنان قلبم را می‌فشارد که وجودم توان ایستادن در خود نمی‌بیند.

 

 

شخصیت‌های بی‌نظیری که مردم بدون تشریفات برنامه‌‌ریزی شده‌ای، در روز تدفین و ترحیمشان همراهی و شرکت دارند و در محافل صمیمی‌ همیشه از آنها به نیکی سخن می‌رانند.

از تشیع جنازه سیروس قایقران کاپیتان تیم ملی فوتبال کشورمان، که در سال 77 استان‌های سرسبز شمالی را سیاه پوش کرد تا همین سال 1390، تشیع بدن هاله سحابی که در روز تشییع پیکر پدرش - عزت اله سحابی - درگذشت، این لحظه‌های ماندنی و جانکاه را شکل می‌دهند.

همه اینها نمونه‌ای از انسان‌های شریفی‌اند که برای پست و جایگاه، نزد هیچ مقام صاحب منصبی، سرخم نکردند.

با این وصف، به گذشته دورتر - حدود نیم قرن پیش ـ که برویم؛ می‌خوانیم و می‌بینیم که مردم تهران چگونه یک قهرمان و یا بهتر، یک پهلوان را به عنوان نماد و سمبل ورزش انتخاب کردند.

وداع با بدن جهان پهلوانی که در 36 سالگی، به عشق مردم سرزمینش به روی تشک می‌رفت سخت بود. روز وفاتش مردم ناباورانه به یکدیگر خبر می‌دادند و جمعیت آرام و آرام گرد هم آمد تا یادش در دل‌ها آرام گیرد. جوانی که به لطف یک زندگی سالم، مرگ مظلومانه‌‌ای داشت تا همیشه در خاطر این مردم به عنوان یک اسطوره باقی بماند. او کسی نبود جز جهان پهلوان غلامرضا تختی.

پ.ن:
در زندگی مواقعی پیش می‌آید که دوست داری یک گوشه بنشینی، دست زیر چانه‌هایت بگذاری و مردانه گریه کنی. حالا آخرین باری که آرنج‌هایم را بر روی زانو، دستها را دور سر، و با چشمان پر اشک به زمین خیره شدم، کی بود؟

هنگامه وداع با پیکر دکتر صدیق سروستانی.

یادشان گرامی.

فرهنگِ بی‌چرا

در جامعه‌ی ما معمول است که حرفی زده شود، و کاری انجام شود، اما کسی نمی‌پرسد چرا چنین حرفی زده شد، یا چنین کاری انجام شد. مثلاً یکی از اتهاماتی که برخی از مطبوعات، یا بعضی از منسوبان به مراکز قدرت، به بعضی از نویسندگان می‌زنند، اما به کل نویسندگان آزادیخواه‌ تعمیم داده می‌دهند، این است که اینان خواهان آزادی جنسی و بی‌بندوباری اخلاقی‌اند. هیچ کس هم چون و چرایی نمی‌کند.

به راستی آن فضای اجتماعی ـ فرهنگی که چنین برخوردها و اظهاراتی را، می‌بیند و می‌شنود، اما در بند چون و چرا کردن در آنها نیست، یا برای پاسخ به آنها چاره‌ای فرهنگی نیندیشیده است چگونه است؟
چرا مخاطب این القائات، و بسیاری القائات دیگر، هیچ پرسشی ندارد؟
مثلا چرا هیچ کس نمی‌پرسد چرا آزادی از نظر این نویسندگان به این معناست؟ یا آیا به راستی مقصود اینان از آزادی همین است؟

این سئوالیست که محمد مختاری، نویسنده کتاب "تمرین مدارا کردن"، در پی آن بود. به نظر او مشکل را نبایست فقط و فقط در حد سانسور محدود نمود یا تصور کرد که مخاطبان صرفاً پرهیز یا پنهان‌کاری می‌کنند و نمی‌پرسند. بنظر او چیزی ریشه‌دارتر از تصمیم‌های سانسوری یا تقیه و محافظه‌کاری و بی‌امکانی در جامعه و فرهنگ ماست که اتفاقا خود یکی از عوامل مهم در حفظ و گسترش تقیه و سانسور است.

مسئله اینست که ما و جامعه‌ی ما مبتلا به عارضه‌ی «نپرسیدن» شده است. در تاریخ دراز و دیرین ما بهترین راه برای حفظ مناسبات مسلط این دانسته شده است که «پرسش» به یک رفتار نهادی تبدیل نشود. کسی نباید به پرسیدن از علت کاری یا حرفی یا مدعایی عادت می‌کرده است. مثل ارتش، که هیچ‌وقت چرا ندارد. پس روان‌شناسی اجتماعی ما اهل پرسش نشده است. تاریخ استبدادی ۲۵۰۰ ساله پرسیدن را بر نمی‌تافته است.

پرسیدن ریشه تفکر انتقادی است. ریشه دانستن، خرد است، و پرسیدن کاربرد آزادانه‌ی خرد است.
زمانی کانت گفته بود: «جرأت کن بدانی».
جرأت داشته باش که خرد خود را به کارگیری. یعنی نهادینه شدن پرسش نتیجه ترکیب آزادی و خرد است. «چرا کردن» تبلور خرد در آزادی است.

برای استقرار این رفتار، چیزهایی لازم است که ما نداشته‌ایم. فرهنگی لازم بوده است که ما نداشته‌ایم. ما این گرایش و برداشت را نداشته‌ایم که آزادی یعنی خرد خود را در همه چیز آشکارا استفاده کردن. حتی در کاربرد و کارآیی خود خرد. یعنی در نقد همه چیز از جمله خود خرد.

«پرسش» - با مفهوم اجتماعی و فرهنگی آن که خاصیت و کارکرد عصر مدرن و جامعه‌ی مدنی است - همیشه در تقابل با دنیای بسته و صرفاً حرف‌شنو استبدادی قرار داشته است.

پ.ن:
1- محمد مختاری ـ تمرین مدارا (بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ) ـ 1377

رحمت بر زنان

همانطور که می‌دانیم در عصر جاهلیت، زن بی‌ارزش بود و ارج و قیمتی نداشت. برخی، دختران را در گهواره می‌کشتند یا در خاک زنده به گور می‌کردند؛ زیرا آن را نوعی از ننگ می‌دانستند و در حقیقت در آن جامعه ای که زن بودن گناه بود، پیامبرمان محمد (صلی الله علیه وسلم) برای آن، رحمتی بود.

زمانی که محمد(ص) به رسالت برگزیده شد حق زنان را که سلب شده بود، بازگرداند و فرمود: «إنما النساء شقائق الرجال»، زنان نیمه دیگر مردانند (با آنان برابرند). سپس به خوش‌رفتاری و مصاحبت نیکو با زنان سفارش نمود.
روایت است وقتی که یکی از اصحاب ایشان می‌پرسند: «من أحق الناس بحسن صحابتی؟ فقال: أمک. قال ثم من؟ قال أمک. قال ثم من؟ قال أمک. قال ثم من؟ قال أبوک»

چه کسی از مردم برای نیکی استحقاق بیشتری دارد؟ فرمود: مادرت، پرسید بعد از او؟ تکرار کرد: مادرت، گفت بعد از او؟ دوباره فرمودند: مادرت، آن شخص ادامه داد که بعد چه کسی؟ فرمود: پدرت.
در واقع پیامبرمان برای زن سه حق و برای مرد یک حق قائل شدند.