جامعه شناسي بدن
درك جهان حاصل دروني شدن نشانههاي اجتماعي و سپس بازخواني و به كارگرفتن آنها به وسيله كنشگران اجتماعي، ازخلال يك بدن انجام ميگيرد. بنابراين بدن را بايد محوري دانست كه امكان درك نسبت با جهان را به وسيله انسان ممكن ميكند.
موجوديت انسان ايجاب ميكند كه وي نظام حسي، حركتي، اندامي و غيره خود را به جريان درآورد. و او اين امر را به گونهاي انجام ميدهد كه درون يك گروه از لحاظ اجتماعي به نشانهگزاريها و ادراك به وسيله كنشگران اجتماعي در هر شرايط از زندگي جمعي، امكان دهد.
جهان خود را از خلال شكوفايي حسها به ما ميشناساند. هيچ چيزي در ذهن ما وجود ندارد كه ابتدا از خلال حسهايمان نگذشته باشد. هر دريافتي، پژواكي است از هزاران پژواك
ديگر و جهاني كه احاطهاش كرده است، جهاني آكنده از بينهايت گزاره لذت.
مشاركت انسان در رابطه اجتماعي صرفاً از طريق هوش و گفتار و كارهاي او انجام نميگيرد، بلكه همچنين از طريق مجموعهاي حركات و اداها انجام ميگيرد كه به ارتباطات او كمك ميكند و به وي امكان ميدهند درون تعداد بيشماري مناسب رايج روزمره فرو رود. تمام كنشهاي تشكيل دهنده بافت هستي، حتي نامحسوسترين آنها، ميانكنشي بدني را درگير خود ميكنند.

پ.ن:
۱- جامعهشناسي بدن، داويد لو بروتون، ترجمه ناصر فكوهي، ناشر : نشر ثالث ، ۱۳۹۲
آشناييام با موضوع "جامعهشناسي بدن" با خواندن مقالهي «جامعهشناسی بدن و بدن زن»، خانم دكتر احمدنيا آغاز شد. موردي به نام "بدن" در جامعهشناسي براي دانشجويان كنجكاو ميتواند لذتبخش باشد.
كتاب حاضر كه با ترجمه روان دكتر فكوهي همراه است، مراحل مختلف تفكر "بدن و جامعهشناسي" را تبيين ميكند.

