من لا معاش له لا معاد له
فقري هست كه آدمي آن را انتخاب ميكند، و فقري كه او آدمي را انتخاب ميكند.
آن فقري كه ما آن را انتخاب ميكنيم، سراسر فخر به ارمغان ميآورد و براساس اين عقلانيت در انتخاب، به نتايج ارزشمندي در زندگي خويش ميرسيم. اين فقر، قدرت ميآورد و بينيازي. بلند همتي ميآورد و قناعت. مناعت طبع ميآورد و فروتني، كوچكي دنيا در چشم و . . .
اما آن فقري كه او ما را انتخاب ميكند، فقريست تحميلي. همانند يك ابتلاء «ناخواسته» و احتمالا بدون آمادگي روحي. اين فقر در چنين شرايطي، بخصوص در ابتداي امر ـ آنجايي خود را با آن تطبيق نداده باشيم ـ تحقير ميآورد و احساس توهينشدگي را در ما بر ميانگيزد.
با اين وجود اگر ما در برابر آن خود را ببازيم و نتوانيم وقار خود را حفظ كنيم، نه تنها فخري براي ما به دنبال نخواهد داشت، بلكه به قول ابوذر، با ورود به خانهي ما، دين ما نيز از در ديگر بيرون خواهد رفت.
براي چنين افراد و چنين خانههايي است كه پيغمبر(ص) عبارت من «لا معاش له لا معاد له» ـ «آنكس كه هيچ معاشي ندارد هيچ معادي هم ندارد» ـ را بكار برده است.