ساده آغاز مي‌كنم

«از شِكَر حرف زدن كافي نيست، به هنگام حرف زدن از تلخي‌ها هم بايد شيرين بود.» اين جمله آغازين كتابي است كه از اصول معاشرت سخن مي‌آورد، و سعي دارد بار دوستي و محبت را در همه حال، در زندگي‌مان جاري نمايد. اين آداب به قدري ساده‌ و كاربردي‌اند كه همه جا، همه وقت و همه سني مي‌توان آن را آموخت و به اطرفيان آموزش داد.

در مكان‌هاي عمومي

در عصر ما، اين حادثه مي‌تواند در هر نقطه از جهان روي دهد: يك روز مردي جايش را در اتوبوس به خانمي تعارف كرد. خانم به قدري از عمل آن مرد متعجب شد كه از هوش رفت. وقتي او را به هوش آوردند، از آن آقا به خاطر كاري كه كرده بود تشكر كرد. اين بار آقا از تعجب بي‌هوش شد!

در اتوبوس، مطب و ساير مجامع عمومي بهتر است جاي خودتان را به مسن‌تر‌ها بدهيد. چه زن، چه مرد. اگر براي فرزند نوجوانتان جايي را اختصاص داده‌ايد، از او بخواهيد جايش را به فرد مسن‌تر يا بچه‌دار يا معلول بدهد.
فراگرفتن ادب از سنين نوجواني، خود يك پديده‌ي بي‌نظير است. هر روز براي يادگيري، يك فرصت جديد است.

پ.ن:
۱- آداب معاشرت براي همه / گرد آوري و تأليف: شهين دخت بهزادي / انتشارات هيرمند / سال ۱۳۸۹

پس زنده باد اميد

هر چند به تقويم سني اعتقادي ندارم اما با گذشت مدتي از ايام نوروز، 34 سالگي زندگي‌ام آغاز شد. تجربه‌هاي آرام زندگي همراه با برخي خيز‌هاي جسورانه‌، از مشخصه سال‌‌هاي گذشته بود. مهمترين و زيباترين تجربه‌‌‌اش، قطع همكاري كاري در اموري بود كه به اقوام نزديكم ارتباط داشت.

اكنون كه رفته رفته، دوران جواني را سپري مي‌كنم نيكبختانه زمان همچنان به سوي آينده و در انتظار آينده، در حركت است؛ خوب مي‌بينم، خوب مي‌شنوم و مهتر از اين‌ها شور حيات در زندگي‌ام در جريان است؛ عشق‌ مي‌رسد و هزار و يك رشته مرا به اين جهان پيوند مي‌دهد.

سيدعلي صالحي در مجموعه زيارت‌نامه مرغ سحر ۱، عنوان شعري دارند با عنوان "زنده باد اميد"، كه خوانده شدنش، خالي از لطف نخواهد بود.

در ازدحام اين همه ظلمتِ بي‌عصا
چراغ ِ راهم را از من گرفته‌اند
اما من
ديوار به ديوار
از لمس ِ معطر ِ ماه
به سايه روشن‌ ِ خانه باز خواهم گشت
پس زنده باد اميد!


در تكلم ِ كورباش ِ كلمات
چشم‌هاي خسته‌ي مرا از من گرفته‌اند
اما من
اشاره به اشاره
از حيرت ِ بي‌باور ِ شب
به تشخصص روشن ِ روز خواهم رسيد.
پس زنده باد اميد!

در تحمل بي‌تاب ِ تشنگي
ميل ِ به طعم باران را از من گرفته‌اند
اما من
شبنم به شبنم
از دعاي عجيب آب
به كشف بي‌پايان ِ دريا رسيده‌ام.
پس زنده باد اميد!

در چه كنم‌هاي بي‌رفتن ِ سَفَر
صبوري سندباد را از من گرفته‌اند.
اما من
گرداب به گرداب
از شوق رسيدن به كرانه‌ي موعود
توفان‌هاي هزار هيولا را طي خواهم كرد.
پس زنده باد اميد!

چراغ‌ها، چشم‌ها، كلمات
باران و كرانه را از من گرفته‌اند
همه چيز
همه چيز را از من گرفته‌اند
حتا نوميدي را . . .
پس زنده باد اميد!


پ.ن:
۱- زيارت نامه‌ي مرغ سحر و همخواني دختران خرداد ماه (مجموعه شعر)، سيد علي صالحي ، نشر چشمه ، ۱۳۹۰

ليس كمثله شيء

خدايا، مرا عقوبت مكن، با من مكر مكن، من چه نيك باشم، چه بد، در هر حال مقهور و محتاج تواَم. تو كسي هستي كه در همه‌ي احوال مي‌توانم تو را بخوانم و با تو درد دل كنم و گله‌ي حال و روزگار بگذارنم.

شكر، كه مرا محتاج بخيل و وعده شكن نكرده‌اي. مي‌دانم كه همين كه به راه بيافتم، راهم به تو نزديك است و مي‌دانم كه تو فرمان داده‌اي كه محتاجان تو را بخوانند و بعيد است كه ما را به سئوال امر كني، اما از پاسخ دادن دريغ بورزي.

من با كمال اطمينان به كرم تو تفضل تو، تو را مي‌خوانم. غرق اميد و هراسم. وقتي به گناهانم نظر مي‌كنم، هراس‌ناك مي‌شوم. اما وقتي به جود تو نظر مي‌كنم، اميدوار مي‌شوم. در ميان مدعوين و مرجوين، تو برتريني. مي‌دانم كه اگر كس ديگر جز تو از خطاهاي من باخبر مي‌شد، مواظبت بيش‌تر بر خود مي‌كردم. لكن اين نه به آن دليل است كه نظارت تو را به چيزي نمي‌گيرم. بل به خاطر آن است كه تو را اكرم‌الاكرمين و خيرالساترين مي‌دانم.

من براي نجات، به عمل خود چندان متكي نيستم، كه به فضل و احسان تو. من گناهي نكرده‌ام كه دامان مغفرت تو از پوشاندن آن كوتاه باشد. اينك در مقابل تو كسي ايستاده است كه از احسان تو مرزوق بوده و اكنون به كرم تو پناهنده شده است و به عفو تو اطمينان دارد. خدايا، اميدش را نوميد مكن و گمانش را كاذب مياور. ما مي‌دانيم كه مستوجب چه عقوباتي هستيم. لكن علم تو به وضع ما و علم ما به مهمان‌نوازي تو، ما را واداشت تا به تو رو آوريم و از تو طلب عفو و اغماض كنيم. خدايا، همواره ما به سوي تو شرّ مي‌فرستيم و تو به سوي ما خير. با اين همه، تو از اكرام و تفضل كوتاهي نمي‌ورزي.

خداوندا، مرا و والدينم را بيامرز. و امور مهم دنياي مرا كفايت كن و نيكويي‌هايي كه به من داده‌اي از من مگير. ۱

بنظرم يكي از دعاهاي عاشقانه كه به بهترين شكل نفس خدا را مي‌توان در آن ديد دعاي ابوحمزه ثمالي است.
وقتي از هياهو‌هاي زندگي روزمره سر ريز مي‌شويم فرصتي فراهم كنيم تا با او سخن بگوييم؛ اينجاست كه جز ذكر كرم و لطف و برشمردن نعمت‌هاي او راهي و مجالي نمي‌يابد.

لسان الغيب مي‌فرمايند:

گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر
آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم

شعرم به يمن مدح تو صد ملك دل گشاد
گويي كه تيغ توست زبان سخنورم

نامم ز كارخانه عشاق محو باد
گر جز محبت تو بود شغل ديگرم

پ.ن:
۱- فرازي از دعاي ابو حمزه ثمالي

سودای مکالمه، خنده، آزادی

ما با نگاه ناباور
فاجعه را تاب آوردیم
تنهایی را تاب آورده‌ایم و خاموشی را،
و در اعماق خاکستر
می‌تپیم.

در دوران حاکمیت استبداد ۱ که با تک‌گویی، حاکمیت ایدئولوژی جزم اندیش، شادی ستیز، خشک و رسمی و فقدان آزادی همراه است، در عرصه نظریه و در آثار خویش سرود ستایش مکالمه، خنده و آزادی سر می‌دهد. ۲

خنده مطلوب، خود به تنهایی نوعی جهان‌نگری است؛ نفی آگاهانه و شادمانه وضع موجود و ایجاد نظمی جدید براساس شادی، آزادی و برابری. این خنده؛ رهایی‌بخش، بیدادستیز، جزم‌شکن، آینده‌نگر، شادی آفرین و زاینده است.

نیاز آدمی به آگاهی و شادی و آزادی، از آب و هوا و نان شب نیز واجب‌تر است چرا که انسان در حقیقت یا آزاد و شاد و آگاه است یا از هر حیوانی، پست‌تر. و در این روزگار و دنیای سیاه ِ مکالمه گریز، ناآزاد و پر از نابرابری که جان غم‌زده ما را تک آوایی، تاریک اندیشی و ابتذال خودی و بیگانه اسیر ساخته است، چه فراخوانی بایسته‌تر و شایسته‌تر و ره‌گشاتر از آنچه به راستی سودای دیرپای تمام زندگی باختین بود: مکالمه، خنده، آزادی و برابری.

مهمترین نکته برای نیل به این هدف، کار پیگیر و صبورانه، بی‌اعتنایی به حشمت و جاه و نام و آوازه و تأکید بر استقلال اندیشه و هنر است.

به امید تلاش همه جانبه نوع بشر در راه ایجاد جهانی که در آن مکالمه، خنده و آزادی دیگر نه سودا که واقعیت حاکم بر زندگی فرد و جامعه باشد.

پ.ن:
۱-
حکومت استالین
۲- میخائیل باختین
۳- کتاب «سودای مکالمه، خنده و آزادی» نویسنده میخائیل باختین، مترجم محمدجعفر پوینده، ۱۳۸۱

دوست داشتن آموختني ست

دوست داشتن‌ات
در من رودي‌ست
كه مي رود
از ميان كوه‌ها، جنگل‌ها و شهرها مي‌گذرد
و دوباره به من مي‌ريزد

دارم اقيانوسي از تو مي‌شوم
از بوي علف و سكوت كوه و صداي آب سرشارم

پ.ن
١) مجموعه شعر" نام ديگر حوا"، مريم ملك‌دار