سفر خوش، آقاي رئيس جمهور
ملانصرالدين براي تعمير بام خانه خود مجبور شد مصالح ساختماني را بر پشت الاغ بگذارد و به بالاي پشت بام ببرد. الاغ هم به سختي از پلهها بالا رفت.
ملا مصالح ساختماني را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پايين هدايت كرد. ملا نميدانست كه خر از پله بالا ميرود، ولي به هيچ وجه از پله پايين نمي آيد. هر كاري كرد الاغ از پله پايين نيآمد.
ملا الاغ را رها كرد و به خانه آمد كه استراحت كند. در همين موقع ديد الاغ دارد روي پشت بام بالا و پايين ميپرد. وقتي كه دوباره به پشت بام رفت، ميخواست الاغ را آرام كند كه ديد الاغ به هيچ وجه آرام نميشود. برگشت، بعد از مدتي متوجه شد كه سقف اتاق خراب شده و پاهاي الاغ از سقف چوبي آويزان شده . . . بالاخره الاغ از سقف به زمين افتاد و مرد.
بعد ملا نصرالدين گفت: لعنت بر من كه نميدانستم كه اگر خر به جايگاه رفيع و پُست مهمي برسد هم آنجا را خراب ميكند و هم خودش را هلاك خواهد كرد.
با خواندن حكايت فوق و جملهاي از نيچه با اين مضمون كه «پرندگاني كه در قفس به دنيا آمدهاند، فكر ميكنند كه پرواز بيماري است»، رفتار عدهاي كه با لنگه كفش به استقبال رئيس جمهور (پس از مذاكره تلفني با اوباما) رفتند را ميتوان توجيه كرد.
جماعتي با "ظرفيتي بالا" كه فكر ميكنند فقط خود نماينده به حق مردم و ايدههاي حكومتاند.
پ.ن:
1- عنوان از گابريل كارسيا ماركز