دختران ما جذابند
با خندههای اغواکنندهشان
ازدواج را شغل انگاشتهاند
بی آنکه بدانند زندگی برای آنها چه ذخیره کرده
شاید راهی برای تقاضای
پول یا شوهر.
و ما «مردان»
ترس از به دام افتادن، ترس از هم خمیدگی
در انتظار معجزه
برای یک ماجرای رومانتیک،
تقاضایمان
پیاده شدن.
+ نوشته شده در ساعت 1:24  توسط پامج
|
بنویس! عربی هستم
بدون نام، بدون عنوان
شکیبا، در سرزمینی که
مردمش به فغان آمدهاند.
«محمود درویش»
میدانم از بدبختي به تنگ آمدهاید
بدبختيهايي كه ريشه در اشتباهاتان دارد و تا اندازهاي هم
مبارزه شما، گرفتار نوعي بيثمري شده.
نه میتوانید به اندازه كافي نيروهاي خود را بسيج كنید
و نه ياراي مقابله در جهت چيرگي بر دشمن.
وقتي تصویرتان را از صفحه جادويي مينگرم
كور سوئي از اميد نيز در چهرههایتان نمييابم، گوئی از خود نيز خستهاید.
آري!
شماها از هدفتان دفاع ميكنيد
اما وقتي پاي مبارزه به ميان ميآيد،
در پايتان آميزهاي از ترديد و خستگي موج ميزند. «تا كي ميتوان مبارزه كرد؟»
میدانید 30 سال است که احساسات تلمبار شده فلسطین را میشنوم
دوست دارم پی ببرید که شما فراتر از آنی هستید که بخواهید در معرض نگاههای دلسوزانه ملتهای دیگر قرار بگیرید و یا در عکسها دیده شوید
آن هم در حالت تدافعی.
+ نوشته شده در ساعت 19:8  توسط پامج
|
برای بیان استعارههای لطیفت
تمام قصیدههای ناب،
از خال لب، توازن چشم و ابرویت میگویند.
پیچش مو
نحوه خرامیدن و چشمان خمارت
نهایت زیبایی پدیدههای الاهیست
در جهت خلق موجودی بهنام «زن».
حال چگونه بسیاری از سالهای عمرت را صرف یافتن و راضی کردن مردان میکنی؟
در باتلاق هویت گمشدهات، در ساده لوحیات
و در اسارتت
غرق میشوم.
+ نوشته شده در ساعت 9:8  توسط پامج
|