تبليغاتX
پامج

هم‌پا 19

 نوعی تازگی و معصومیت در تو دیده می‏شد
در ترکیبی مبهوت کننده
از بلوغ جنسی و سادگی کودکانه
که قلب از دنیا بی‏زار مرا لمس می‏کرد . . .
+ نوشته شده در  ساعت 13:5  توسط پامج 

هم‌پا 18

 به زندگی یکنواخت خودم استراحتی دادم
یه چیزی تو مایه‏های تصفیه و آرامش معنوی و این چیزها!
همیشه دوست داشتم یک نویسنده باشم،
اما حالا نمی‏تونم بنویسم یا حتی بخوابم !
فقط این رو بگم که برایم به مانند یک عقده فکری در اومده.

برای احساس خودم تأسف میخورم، 
احساسم از زندگی به مانند احساس موشی است که در یک تله گرفتار آمده!
برای مردمی که از دید دیگران
خوش میگذرونن
می‏رقصن
عشق‏بازی میکنن
اما در واقع جز تحمل کردن چیز دیگه‏ای را بین خودشون تقسیم نمی‏کنند.

همه اینها در مغزم می‏کوبید و من رو دیووونه می‏کرد!

+ نوشته شده در  ساعت 12:59  توسط پامج