تبليغاتX
پامج

هم‌پا 12

 سیگاری بر لب
سری بر دو دست
نگاهی به گوشه‏ای میخکوب
فکری غرق در اعماق رنج‏ها
لبخندی بی‌زار
و چشمانی بی‏اعتنا
این بود طرح همیشگی من از زندگی کردن.

اما تو رسیدی، خوبی کردی، مهربانی کردی، غریب نوازی کردی
و من دعا می‏کنم
خدا تو را شادی دهد
خدا تو را برای من نگه دارد
خدا تو را همیشه رفیق من دارد

و تو ندانستی
که من چه انتظارها کشیدم
چه چشم به راهی‏ها ماندم
و من چقدر به تو محتاج . . .
+ نوشته شده در  ساعت 12:41  توسط پامج